چند روز گذشته از سخت ترین روزای عمرم بودش ، البته فکر می کنم از این روزا کم نداشته باشم .

از مشتری های یه دنده بگیر که همش روی قسمت های جزئی کار گیر می دن و ریز ریز از آدم ویرایش می خوان ، مسئله ویرایش ها نیستش من خودم شخصا مشکلی ندارم ولی مسئله اینجاست با این ویرایش هاشون قشنگ تمامی زحماتی که توی رابط کاربری و تجربی و کد نویسی و خلاصه هر چی که فک کنید رو زیر سوال می برن ، وقتی هم میگی بابا عزیزم من طراحم چند ساله این کارمه میان و از سوابقشون توی اینترنت صحبت می کنن و آخر سر می رسن سر یه سایتی که روزی 5 تا بازدید داره . خدا پدرتو بیامرزه تو اگه تجربه هات فایده داشت که این وضعیتت نبودش عزیزم .

از مشکلات اداری بگیر که هی پاس می دن از این اداره به اون اداره ، صبح زود باید پاشی تا ظهری سگ دو بزنی آخرش هم میگن وقت اداری تموم شده برو و فردا بیا ، واقعا هنوز درکم در این مورد کامل نشده که چرا این وضعیت رو فقط ما توی ایران داریم . واقعا عقده های روحی و روانی هم تاثیر دارن آیا ؟

از مشکلات و مریضی های جسمی که این مورد رو نمیشه روش بحث کرد شوخی نداره D:

واقعا کم کم دارم امید به آینده زندگی توی ایران رو از دست می دم ، گفتن توافق میشه همه چیز بهتر میشه ، توافق شده ، ما هم انتظار معجزه نداریم خیلی هم منطقی هستش و ما انتظار بهتر شدن اوضاع توی 6 ماه و یه سال و حتی دو سال رو هم نداریم ولی مطمئنا با این اوضاع تا قبل از اینکه وضعیت بهتر بشه یه عده سودجو برای منافع خودشون همه چیز رو به هم می زنن .

امروز یه مطلب رو از کیهان می خوندم که واقعا اگه اون لحظه به نویسندش دسترسی داشتم یه سری جواب خوب واسش داشتم ، رفتم و کلی هم نظر نوشتم ولی بعدش بیخیال شدم و فایده ای توش ندیدم و هر چی نوشتم رو پاک کردم و رفتم پی بقیه مشکلات .

ما که جونیمون رو دادیم رفت ، فقط امیدوارم نسل های بعد این مشکلات ما رو نداشته باشن چون اگه این شکلی پیش بریم چیزی جز یه جامعه غمگین نخواهیم داشت .

دلمم پره لحن نوشتنم هم خوب نبود ، ببخشید

حالا انگار کی اینا رو می خونه ، واقعا دارم واسه کی می نویسم ، شاید به خاطر اینه که خودم خالی بشم ...